فروپاشی نظم و قواعد بینالمللی و بازگشت «قانون قدرت» در روابط بینالملل
تحلیل پیامدهای مداخله نظامی، تضعیف حاکمیت دولتها و آینده سازمان ملل متحد
پیشگفتار
تحولات اخیر در نظام بینالملل، بهویژه مداخلات نظامی یکجانبه و بیاعتنایی به اصل حاکمیت دولتهای مستقل، نشانههای آشکاری از فرسایش نظم حقوقی پس از جنگ جهانی دوم را نمایان ساخته است. این مقاله با تمرکز بر ادعاهای مربوط به مداخله نظامی ایالات متحده در ونزوئلا و پیامدهای ژئوپلیتیکی آن برای چین، روسیه، ایران، تایوان و اوکراین، به بررسی تغییر ماهیت نظم بینالملل، افول نقش سازمان ملل متحد و احتمال بازگشت «قانون جنگل» در روابط بینالملل میپردازد.
مقاله استدلال میکند که تداوم این روند میتواند جهان را بهسوی بیثباتی ساختاری و حتی جنگی فراگیر سوق دهد.
مقدمه
نظام بینالملل پس از جنگ جهانی دوم بر پایه اصولی چون حاکمیت دولتهای مستقل، عدم مداخله در امور داخلی کشورها، حل مسالمتآمیز اختلافات و نقش محوری سازمان ملل متحد شکل گرفت. ایالات متحده آمریکا، بهعنوان یکی از معماران اصلی این نظم و از بنیانگذاران سازمان ملل، همواره خود را مدافع این قواعد معرفی کرده است.
با این حال، تحولات اخیر نشان میدهد که این اصول بیش از هر زمان دیگری در معرض نقض ساختاری قرار گرفتهاند؛ نقضی که نهتنها از سوی قدرتهای نوظهور، بلکه از جانب قدرتهای تثبیتشده نیز صورت میگیرد و عملاً احترامپذیری خود را از دست داده است.
مداخله نظامی و بحران مشروعیت حقوق بینالملل
بر اساس حقوق بینالملل کلاسیک و منشور سازمان ملل متحد، تغییر حکومت یک کشور مستقل از طریق مداخله نظامی خارجی، نقض صریح اصل حاکمیت ملی و اصل منع توسل به زور است.
اگر ارتش یک کشور – بهویژه کشوری که خود در تدوین این قواعد نقش کلیدی داشته – در تعیین یا تحمیل رهبری سیاسی یک دولت مستقل دخالت کند، این اقدام نهتنها فاقد مشروعیت حقوقی است، بلکه بنیانهای نظم بینالمللی را نیز متزلزل میسازد.
چنین اقداماتی این پیام را به جامعه جهانی منتقل میکند که «قانون» جای خود را به «قدرت» داده است و قواعد بینالمللی تنها تا جایی معتبرند که با منافع قدرتهای بزرگ تعارض نداشته باشند.
پیامدهای ژئوپلیتیکی: جسور شدن قدرتها و تشدید رقابتها
تحلیلگران معتقدند که مداخلات نظامی یکجانبه میتواند پیامدهای زنجیرهای در سایر مناطق حساس جهان ایجاد کند.
در این چارچوب، اقدام نظامی آمریکا علیه ونزوئلا ممکن است از دید پکن نشانهای از استانداردهای دوگانه غرب تلقی شود؛ امری که میتواند چین را در تقویت مواضع خود در قبال تایوان و دریای جنوبی چین جسورتر سازد.
با این حال، محاسبات راهبردی چین – بهویژه در موضوع تایوان – بیش از آنکه متأثر از تحولات آمریکای لاتین باشد، به وضعیت داخلی، ثبات اقتصادی، انسجام اجتماعی و موازنه قوا با ایالات متحده وابسته است.
این واقعیت نشان میدهد که نظام بینالملل وارد مرحلهای از محاسبات پیچیده، چندسطحی و غیرقابل پیشبینی قدرت شده است.
افول نقش سازمان ملل متحد
یکی از مهمترین پیامدهای این تحولات، کاهش شدید کارآمدی و اعتبار سازمان ملل متحد است. نهادی که قرار بود مانع جنگ شود و اختلافات را از مسیر حقوقی و دیپلماتیک حلوفصل کند، امروز در بسیاری از بحرانهای کلیدی یا ناتوان است یا عملاً به حاشیه رانده شده است.
وتوهای سیاسی، بیتوجهی به قطعنامهها و اقدامهای یکجانبه قدرتها موجب شده است که نقش سازمان ملل از یک بازیگر فعال به یک ناظر منفعل تقلیل یابد؛ وضعیتی که میتوان آن را «تقریب نقش سازمان ملل به صفر عملیاتی» توصیف کرد.
بازگشت «قانون جنگل» در روابط بینالملل
پرسش بنیادین این است:
آیا روابط بینالملل در حال بازگشت به وضعیتی است که در آن قدرت، تنها معیار حقانیت محسوب شود و کشورهای ضعیف ناگزیر به قربانیشدن در برابر منافع قدرتهای بزرگ باشند؟
نشانهها حاکی از شکلگیری نوعی عرف غیررسمی جدید است؛ عرفی که در آن:
• قواعد بینالمللی گزینشی اجرا میشوند
• حاکمیت کشورها مشروط به رضایت قدرتهای بزرگ است
• امنیت جهانی بهجای حقوق، بر بازدارندگی سخت استوار میشود
آینده نظم جهانی و خطر جنگ فراگیر
تداوم این روند، چشماندازی نگرانکننده ترسیم میکند. بیاعتنایی به قواعد بینالدولی، تضعیف نهادهای چندجانبه و تشدید رقابتهای ژئوپلیتیکی میتواند جهان را بهسوی یک جنگ جهانی سوم سوق دهد؛ جنگی که برخلاف گذشته، ممکن است نه با یک جرقه واحد، بلکه با مجموعهای از بحرانهای منطقهای بههمپیوسته آغاز شود.
نتیجهگیری
نظام بینالملل در آستانه یک گذار تاریخی قرار دارد:
یا بازتعریف و احیای قواعد مشترک با پذیرش واقعی چندقطبیگرایی،
یا لغزش بهسوی نظمی بیقاعده که در آن «قدرت» جای «قانون» را میگیرد.
آینده روابط بین کشورها و نقش سازمان ملل متحد، به میزان پایبندی بازیگران اصلی به اصول حاکمیت، استقلال و حل مسالمتآمیز اختلافات وابسته است. در غیر این صورت، بیثباتی، جنگ و ناامنی، نه استثنا بلکه قاعده نظم جهانی آینده خواهد بود.
امید میرود که مقامات آمریکا، روسیه و چین از پیامدهای این وضعیت درس بگیرند و اگر قرار است اصل «عمل بالمثل» در روابط بینالملل اجرا شود، همان سرعت و قاطعیتی که در ونزوئلا بهکار رفت، در پروندههای اوکراین و تایوان نیز مشاهده شود؛ از جمله در برخورد با رهبران سیاسی این مناطق.
در غیر این صورت، اعتماد به محور شرق به رهبری چین و روسیه – بهعنوان قدرتهای بزرگ – برای همیشه زیر سؤال خواهد رفت و توازن قدرت بینالمللی بهطور کامل به نفع ایالات متحده رقم خواهد خورد.
تحلیلگران بر این باورند که حمله نظامی آمریکا به ایران و ونزوئلا، چین و روسیه را برای تقویت ادعاهای ارضی خود در تایوان و اوکراین جسورتر میکند.
به اعتقاد آنان، چین و روسیه از این حملات بهعنوان فرصتی برای تشدید انتقاد از واشنگتن و تقویت جایگاه خود در صحنه جهانی بهره خواهند برد.
با این حال، احتمال اقدام نظامی چین علیه تایوان و یا تشدید عملیات روسیه در اوکراین را نمیتوان بعید دانست؛ زیرا رفتار یکجانبه و غیرمسؤولانه مقامات آمریکایی – بهویژه در دوره ترامپ – برای این کشورها نوعی مشروعیت عرفی مبتنی بر «منطق قدرت» ایجاد میکند.
- دکتر خالدین ضیائی؛ رئیس اندیشکده گفتوگوی تعلیمی ملت افغانستان