بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان پس از سقوط جمهوریت در سال ۲۰۲۱، تنها یک تحول داخلی نبود؛ بلکه کل ژئواستراتژی آسیای جنوبغربی و آسیای مرکزی را وارد مرحلهای تازه از بیثباتی ساختاری کرد.
ایران، بهعنوان قدرت منطقهای با مرزهای طولانی و پیوندهای تاریخی، فرهنگی و مذهبی با افغانستان، اکنون با تهدیدی روبهروست که نه دشمن استراتژیک، بلکه متغیری ناپایدار و مزاحم در معادلات امنیتی محسوب میشود. پرسش اصلی این است: طالبان چه ماهیتی دارند و نقش آنان در پروژههای بحرانسازی علیه ایران چیست؟
۱. ماهیت امارت طالبان: از جنبش محلی تا بازیگر ناهمگون امنیتی
طالبان را نمیتوان در چارچوب یک دولت–ملت مدرن تعریف کرد؛ زیرا این گروه نه بر اساس اصول حقوقی بینالمللی شکل گرفته و نه دارای ساختار نهادی پایدار و پاسخگوست. طالبان در اصل یک جنبش ایدئولوژیک با ریشههای سلفی–دیوبندی است که از سنتهای قبیلهای پشتونوالی تغذیه میکند.
این ترکیب ایدئولوژی افراطی و فرهنگ قبیلهای، طالبان را به بازیگری تبدیل کرده که با نظم سیاسی و حقوقی جهان امروز ناسازگار است. در گفتمان آنان، تشیع بهعنوان «انحراف مذهبی» معرفی میشود و ایران بهمثابه یک قدرت تمدنی–شیعی، تهدیدی ایدئولوژیک تلقی میگردد. این نگاه نهتنها روابط طالبان با ایران را پرتنش میسازد، بلکه آنان را در برابر هر نوع نظم منطقهای مبتنی بر همکاری و همزیستی قرار میدهد.
ساختار طالبان نیز یکپارچه نیست؛ بلکه مجموعهای از بلوکهای قدرت متنوع را در بر میگیرد. هسته قندهاری بیشتر بر جنبههای فقهی و ایدئولوژیک تمرکز دارد، در حالیکه شبکه حقانی با پیوندهای عمیق با سازمان اطلاعات پاکستان (ISI) نقش امنیتی و اطلاعاتی ایفا میکند. طالبان عملگرا تلاش دارند با دیپلماسی و اقتصاد وارد تعامل شوند، اما فرماندهان محلی و عناصر نفوذی مرتبط با القاعده و داعشخراسان، ظرفیت بالایی برای بیثباتسازی دارند. این چندپارگی قدرت، طالبان را به بازیگری غیرقابل پیشبینی بدل کرده است؛ گروهی که میتواند در یک زمان هم مدعی تعامل دیپلماتیک باشد و هم زمینهساز ناامنی مرزی.
۲. طالبان و ایران: از خصومت تاریخی تا رقابت ژئوپلیتیکی پنهان
روابط ایران و طالبان از دهه ۱۳۷۰ تاکنون ترکیبی از خصومت ایدئولوژیک، مصلحتگرایی امنیتی و مدیریت بحران مرزی بوده است. حادثهی قتل دیپلماتهای ایرانی در مزار شریف در سال ۱۹۹۸ نقطهی اوج این خصومت بود و نشان داد که طالبان نهتنها بهعنوان یک گروه افراطی، بلکه بهعنوان تهدیدی مستقیم علیه منافع ایران عمل میکنند. با این حال، پس از سقوط جمهوریت و بازگشت طالبان در سال ۲۰۲۱، روابط وارد مرحلهای پیچیدهتر شد؛ مرحلهای که نه جنگ آشکار است و نه اعتماد پایدار.
ایران بهعنوان قدرت منطقهای، ناگزیر است با واقعیت طالبان کنار بیاید، زیرا مرزهای طولانی و پیوندهای اجتماعی و اقتصادی دو کشور، امکان نادیدهگرفتن این گروه را از بین برده است. در این چارچوب، سیاست ایران ترکیبی از مصلحتگرایی امنیتی و مدیریت بحران مرزی بوده است. از یک سو، ایران تلاش کرده با طالبان وارد گفتوگو شود تا از ناامنی مرزی، قاچاق مواد مخدر و نفوذ داعشخراسان جلوگیری کند؛ از سوی دیگر، خصومت ایدئولوژیک همچنان پابرجاست، زیرا طالبان تشیع را انحراف میدانند و ایران را تهدیدی تمدنی تلقی میکنند.
این وضعیت خاکستری، روابط ایران و طالبان را به رقابتی پنهان تبدیل کرده است. ایران نمیتواند طالبان را متحد استراتژیک بداند، اما ناچار است آنان را بهعنوان واقعیت ژئوپلیتیکی مدیریت کند. در نتیجه، رابطهی دو طرف بیشتر بر پایهی «نه جنگ، نه اعتماد» شکل گرفته؛ وضعیتی که میتواند در هر لحظه به بحران یا همکاری محدود تبدیل شود.
۳. توان طالبان در پروژههای ضدایرانی
از منظر راهبردی، طالبان فاقد توان لازم برای طراحی یا اجرای پروژههای بزرگ علیه ایران هستند. آنان نه اقتصاد قدرتمندی دارند، نه ساختار اطلاعاتی پیچیده، و نه توان نظامی برای تهدید مستقیم ایران. همچنین، طالبان در داخل ایران هیچ مشروعیت اجتماعی ندارند و نمیتوانند بر شکافهای قومی یا مذهبی ایران سرمایهگذاری کنند؛ زیرا این شکافها با افغانستان قابل مقایسه نیستند. بنابراین، تصور اینکه طالبان بتوانند پروژهی تجزیه یا فروپاشی ایران را طراحی کنند، واقعبینانه نیست.
با این حال، طالبان میتوانند نقش تسهیلکننده در پروژههای بزرگتر ایفا کنند. آنان بهعنوان ابزار محیطی در دست بازیگران منطقهای و فرامنطقهای، میتوانند زمینهی بیثباتی را فراهم کنند. برای مثال، چشمپوشی طالبان از فعالیتهای داعشخراسان یا گروههای تکفیری در مرزهای ایران، میتواند تهدیدی فرسایشی ایجاد کند. همچنین، طالبان میتوانند با قاچاق مواد مخدر و سلاح، فشار امنیتی و اجتماعی بر ایران وارد کنند. این نقشها هرچند مستقل نیستند، اما در چارچوب جنگ ترکیبی علیه ایران اهمیت دارند.
در نتیجه، طالبان را باید نه بهعنوان طراح اصلی پروژههای ضدایرانی، بلکه بهعنوان مهرهای در پازل بزرگتر فشار بر ایران دید. آنان ظرفیت ایجاد بحرانهای کوچک و فرسایشی دارند، اما توانایی اجرای پروژههای کلان فروپاشی ایران را ندارند.
۴. نقش طالبان در جنگ ترکیبی و فرسایشی علیه ایران
طالبان میتوانند در قالب جنگ ترکیبی علیه ایران نقش ایفا کنند؛ جنگی که ترکیبی از فشار امنیتی، اقتصادی، رسانهای و اجتماعی است. مرزهای ایران–افغانستان یکی از نقاط آسیبپذیر در این زمینهاند. قاچاق مواد مخدر، عبور عناصر تکفیری و نفوذ داعشخراسان از این مرزها تهدیدی جدی محسوب میشود. طالبان در بهترین حالت توان کنترل کامل ندارند و در بدترین حالت، چشمپوشی هدفمند میکنند. این وضعیت میتواند امنیت ایران را بهطور فرسایشی تضعیف کند.
همچنین، طالبان هرچند رسماً داعشخراسان را دشمن خود میدانند، اما رقابت درونسلفی مانع همکاری تاکتیکی غیرمستقیم نمیشود. برخی گروههای ضدایرانی از خلأ کنترلی افغانستان بهره میبرند و این تهدیدی جدی برای ایران است. در این میان، طالبان میتوانند مهرهای در پازل فشار دشمنان ایران باشند؛ نه طراح اصلی، بلکه بازیگری قابل استفاده در لایههای امنیتی–مرزی.
این نقش طالبان در جنگ ترکیبی، بیشتر به فرسایش امنیتی ایران منجر میشود تا تهدید انفجاری. آنان میتوانند با ایجاد بحرانهای کوچک و مداوم، ایران را درگیر ناامنی مرزی و فشار اجتماعی کنند. این وضعیت، بخشی از راهبرد بزرگتر دشمنان ایران برای کاهش نقش منطقهای و تضعیف داخلی کشور است.
۵. بستر داخلی ایران و امکان سوءاستفاده خارجی
هیچ پروژهی بیثباتسازی بدون زمینهی داخلی موفق نمیشود. فشار اقتصادی، نارضایتی اجتماعی، شکافهای قومی–مذهبی و جنگ شناختی از مهمترین متغیرها هستند که میتوانند زمینهساز سوءاستفاده خارجی شوند. دشمنان ایران تلاش میکنند این متغیرها را تشدید کنند تا ایران درگیر بحرانهای مزمن داخلی شود. هدف آنان نه تجزیه فوری ایران، بلکه کاهش نقش منطقهای و تضعیف قدرت داخلی کشور است.
طالبان در این چارچوب میتوانند نقش تسهیلکننده داشته باشند. آنان با ایجاد ناامنی مرزی، قاچاق مواد مخدر و چشمپوشی از فعالیتهای گروههای تکفیری، فشار امنیتی بر ایران وارد میکنند. این فشارها در کنار مشکلات داخلی میتواند زمینهساز بیثباتی شود. بنابراین، تهدید اصلی برای ایران، همزمانی فشار خارجی و چالشهای داخلی است، نه طالبان بهتنهایی.
۶. جمعبندی و نتیجهگیری
امارت طالبان یک بازیگر ایدئولوژیک، ناهمگون و بیثباتساز است. آنان دشمن ذاتی ایران نیستند، اما رقیب ایدئولوژیک و مزاحم امنیتی محسوب میشوند. طالبان توان یا طرح مستقل برای فروپاشی ایران ندارند، اما میتوانند در جنگ ترکیبی و فرسایشی علیه ایران ابزارسازی شوند.
ایران در مواجهه با طالبان بیش از آنکه با «دشمن استراتژیک» روبهرو باشد، با یک متغیر ناپایدار و مزاحم در معادلهی امنیت منطقهای مواجه است. مدیریت هوشمندانه مرزها، تقویت انسجام داخلی و کاهش آسیبپذیری اقتصادی، مؤثرترین راه برای خنثیسازی هرگونه سناریوی بیثباتسازی خواهد بود.
- دکتر خالدین ضیایی؛ رئیس اندیشکده تعلیمی ملت افغانستان
- نسخه انگلیسی را دانلود کنید:
Taliban_Iran_Analysis.docx